عصری قرار بود با بچه ها بریم بیرون که من خوابیدم گفتم بیدار شدیم هماهنگ کنیم که بریم بیدار که شدم عزیزوی من رف دوش گرفت و اومد که یهو وحید گف بریم بیرون :| نمیتونستم بگم نه :( دیگه کنسل شد برناممون منم رفتم باوحید . حمید و اعظمم اومدن رفتیم برج اول بولینگ زدیم و پارک مادرم هاکی زدیم. رفتیم ک بریم شام یعو وحید گف بریم بازار موبایل ی دوری بزنیم عزیزوی منم آیس پک بود اومد اوجاااااا دیدمشششش :x بعد رفتیم پیتزا مکث عزیز دلم باز اومد اوجاااا :x بوی عطرت تو بازار موبایل پیچیده بود عشقممممم دوست دارمممممم خیلیییییی شب خوبی بوووود خیلیییییی :x پاییز عاشق...
ما را در سایت پاییز عاشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 14:32