واسمون آشم گرفته بودی مرسی عزیزدلمممممم
رفتیم دور دور تو خیابونا و بعدشم رفتیم بسوی جنگل دوری زدیم ازوجام رفتیم تخت درگاه قلی بیگ پیاده شدیم رفتیم بالا و چنتا عکس گرفتیم ی عکسم تو بغلت گرفتممممم عاشقتممممم دیگه رفتیم بسوی ماشین و بازم دور دور و بدنبال کافه ای جدید. رفتیم همتی فر که بریم پاییز۹۸ بسته بود دیگه هی دور زدیمو دور زدیم تو نت سرچیدم ک کجا بریم زنگیدم وحید ک کدوم کافه بریم یهو یاد گشنیز افتادم ادرسشو پرسیدم هرچی گشتیم پیداش نکردیم دیگه وحید گف برین کاستا خو. از بس گشتیم خسته شده بودم رفتیم کاستا ی نون سیر و ی چیپس پنیر بزرگ سفارش دادیم چنتا عکسم گرفتیم وحید قبلش ک زنگیدم بهش گف ب احمد بگو حواسش بهت باشه هااا بگو با رفیق من بیرونی... وای ازونموقه ای ک اینو گف بغضم گرفته بود دیگه تو کافه بهت گفتم خیال وحیدو راحت کن امشب. از روزی اومدی خواستگاری وحید کلا تو خودشه اینو ک گفتم توام رفتی تو فکر. گفتم اقااااا بخور نگفتم ک بری تو فکر. دیگه خوردیمو خیلی چسبیییید عشق من
دیگه قرار بود با وحید بریم بولینگ. وحید با موتور رفته بود گف شما بیاین. ماهم شوتی رفتیم بسوی برج اول
وحید نشسته بود رفتیم پیشش حال احوال و رفتیم نوبت بازی بگیریم ک تو گرفتی فدای عشقم بشم الهی
دیگه رفتیم شرو کردیم ب بازی اول وحید بعد تو بعد من
خیلیییییییی خوش گذش وحید باهات کل کل میکرد ذوقی بودم من از خوشالی خیلی حال داد دیگه اخرش ک تمومید گفتیم دفه بعد شرطی خخخ
با وحید خدافسی کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم منتظر بودیم تا وحیدم بیاد دیگه اومدو جلو رفتو ما پشت سرش رفتیم خونه
خدافسی نمودین باهم گفتی قابلمرو واست اوردمو رفتییییی
دیوونتم احمد منننن خیلی دوست دااااارمممم عاشقتمممممم نفس منننن زندگی منیییییی عمر منیییی خیلی خوش گذش خیلیییی دورت بگردممم
شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ♦ 16:59 ♦ عشقولیه احمد ♦
پاییز عاشق...