17.2.96 یکشنبه شب
دیشب باهم چت میکردیم دلم گرفته بود حال و حوصله ای نداشتم تو میخواستی با فرهنگ و رامتین بری بیرون. گفتم پس منم میرم میخوابم گفتی بیام دنبالت؟؟گفتم نه و ولش و ... گفتی دمت گرم حوصله منم نداری؟دیگه از وحید اجازه گرفتم، زنگید گف باشه برو بهم خبر بده کجا میرین گفتم باش. دیگه بهت گفتم بیا. گفتی نیم ساعتی طول میکشه گفتم اوه ۹ میشه دیگه دیر میشه که گفتی مشتری نشسته . گفتم بپوشم؟گفتی اره دیگه من پوشیدم تو زودتر اومدی دیگه ۱۰دیقه ب ۹ اومدی. وحید دیگه گف من دارم میام خونه دیگه برین زودی بیاین گفتم باش. اومدی رفتیم دم مغازه وحید گفتی بریم دنبالش سرده با موتور بیاد. رسیدیم زنگیدم بهش گف من اومدم تو راهم خخخ. دیگه هی تصمیم گرفتیم کجا بریم. قرار شد بریم اراد. رفتیم سفارش دادیمو نشستیم چنتا عکس گرفتیم و خیلی خندیدیم خیلی خوش گذش عاشقتم که ایقد عزیز و مهربونی. چنبار جامونو عوض کردیم خخخخ. دیگه پیتزامونو اوردنو زدیم ب بدن خیلی چسبید مرسی عشقم عاشقتممممممم. دیگه خوردیم و رفتیم تو ماشین ماچم کردی رفتیم کنار پارکه بغل بازییییی و چنتا بوس کوچولو خیلییییی حال داد. ازوجام رفتیم شیرینی واسه خودتون و ما گرفتی و رفتیم بسوی خونه.
اولین شبی بود ک تا ۱۰:۳۰ باهم بودیم
عاشقتم عشقمممممم خیلی دوست دارم عزیزدلمیییییییی دورت بگردم منننننن
دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ♦ 18:2 ♦ عشقولیه احمد ♦
پاییز عاشق...
ما را در سایت پاییز عاشق دنبال میکنید
برچسب: یکشنبه, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:56